اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

450

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شاهدكم و مننت على غائبكم ، اذكروا نعمة الله عليكم ، اما بعد فانه قد اتانى ما صنعتم و ان من يجمل منكم لا يحمل عليه ذنب المسىء فاذا جاءكم امراؤكم فاطيعوهم و انصروهم على امر الله و فى سبيله فانه من يعمل منكم عملا صالحا فلن يضل له عند الله و لا عندى اما بعد يا منذر بن ساوى فقد حمدك لى رسولى و أنا ان شاء الله مثيبك على عملك ، « بنام خداى بخشنده مهربان ، از محمد پيامبر خدا بمردم هجر ، شما در امانيد ، پس همانا من ستايش مىكنم با شما ( سپاس ميگزارم نزد شما ) خدايى را كه جز او معبودى نيست ، و پس از آن همانا شما را درباره خدا و خودتان سفارش مىكنم كه گمراه نشويد پس از آنكه راهنمايى شديد ، و بيراهه نرويد پس از آنكه به راه آمديد ، اما پس از اين ، پس همانا فرستادگان شما نزد من آمدند و جز آنچه شادمانشان سازد ، درباره آنان انجام ندادم ، و براستى اگر من در گرفتن تمام حق خود از شما پافشارى داشتم ، شما را از هجر بيرون مىكردم ، پس شفاعت حاضر شما را پذيرفتم و بر غائب شما منت نهادم ، نعمت خدا را بر خود ياد آوريد ، اما پس از آن ، همانا آنچه كرده‌ايد به من رسيد و راستى هر كس از شما نيكى كند گناه گنهكار بر او بار نخواهد شد ، پس هر گاه فرمانداران شما آمدند فرمانشان را ببريد ، و آنان را بر انجام امر خدا و در راه خدا يارى دهيد ، پس همانا هر كس از شما كارى شايسته كند هرگز عملش نزد خدا و نزد من گم نخواهد شد ، اما بعد ، اى منذر بن ساوى راستى كه فرستاده‌ام تو را نزد من ستود و من اگر خدا بخواهد تو را بر كارت پاداش دهنده‌ام . » و اهل نجران نزد او آمدند ، سرورشان ابو حارثه اسقف ، و عاقب و سيد و عبد المسيح و كوز و قيس و ايهم همراه او بودند ، پس بر پيامبر خدا وارد شدند و چون در آمدند ، ديبا و صليبها را آشكار ساختند و با وضعى داخل شدند كه هيچكس با آن وضع وارد نشده بود ، پس رسول خدا گفت : آنان را واگذاريد . آنگاه رسول خدا را ديدار كردند و روزشان را با او بحث كردند و آنچه خدا خواست از او پرسش نمودند ، پس ابو حارثه